نقد و بررسی وهابیت review on wahhabism

الاستعراض على الوهابیة / نقد و بررسی وهابیت / review on wahhabism

نقد و بررسی وهابیت review on wahhabism

الاستعراض على الوهابیة / نقد و بررسی وهابیت / review on wahhabism

شرط ورود به وهابیت

مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح خود چنین می گوید :

قال عَلِیٌّ وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إنه لَعَهْدُ النبی الْأُمِّیِّ صلی الله علیه وسلم إلی أَنْ لَا یُحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یُبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ.

علی علیه السلام می فرماید : قسم به خدایی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید این عهدی است که پیامبر با من فرمود : دوست نمی دارد تو را جز مومن و دشمن نمی دارد تو را جز منافق .

(صحیح مسلم ، ج 1 ص 86 رقم 78، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی)


با اینکه این روایت مقبول همه مذاهب اهل تسنن می باشد ولی گویا در این میان افراد و یا مذاهبی هستند که خود را ملزم به این امر نمی دانند بلکه خلاف آن را شرط تسنن می دانند !نمونه های زیادی در کتب اهل تسنن وجود دارد که ما در این جا به اعتراف یکی از علمای اهل تسنن در اینمورد اشاره خواهیم کرد .

ابن مجاور شافعی در کتاب " تاریخ المستبصر " چنین بیان می کند :و هم حنابلة المذهب لان الحنابلة یقولون فیما بینهم: لا یکون الحنبلی حنبلیا حتى یبغض علیا سویا.
 
و ایشان حنبلی مذهب اند زیرا حنابله در میان خودشان چنین می گویند : حنبلی ، حنبلی نمی شود مگر اینکه بغض و دشمنی علی علیه السلام را همواره داشته باشد .
 
(صفه بلاد الیمن و مکه و بعض الحجاز المسماة تاریخ المبستبصر ، القسم الثانی – ذکر بلاد الخوارج و الاباضیه – ص 309 ، اسم المؤلف:  محمد بن مسعود بن علی بن احمد بن المجاور البغدادی الشافعی الوفاة: کان حیاً سنة 626 هـ ، دار النشر : مکتبه الثقافه الدینیه - قاهره ، تحقیق : ممدوح حسن محمد)

 نیاز به نتیجه گیری نیست !

 

علت دست بسته نماز خواندن وهابیان ( تکتف)

اهل سنت، اعتقاد دارند که باید در هنگام نماز دست بسته بود؛ اما این که دست‌ها در کجاى بدن قرار مى‌گیرد، اختلاف دارند، برخى گفته‌اند که باید روى سینه باشد، برخى روى ناف و عده‌اى اعتقاد دارند که باید دست‌ها زیر ناف قرار گیرد و دلیل آن را نیز حفاظت از عورت ذکر کرده‌اند.


محمد بن مفلح مقدسى حنبلى در کتاب الفروع وتصحیح الفروع و بهوتى حنبلى در کشاف القناع مى‌نویسند:قِیلَ لِلْقَاضِی هو عَوْرَةٌ فَلَا یَضَعُهَا علیه کَالْعَانَةِ وَالْفَخِذِ فَأَجَابَ بِأَنَّ الْعَوْرَةَ أَوْلَى وَأَبْلَغُ بِالْوَضْعِ علیه لِحِفْظِهِ.

به قاضى گفته شد : زیر ناف که عورت است ؛ پس نباید دست را روى آن گذاشت مثل عانه (پشت عورت) و ران.

قاضى در جواب گفت :‌ عورت سزاوارتر است که دست‌ها روى آن قرار گیرد؛ زیرا بدین وسیله از عورت محافظت مى شود. 


ادامه مطلب ...

ابن تیمیه و انکار ایه " انما ولیکم الله"

از انس بن مالک روایت شده است که سائلى به مسجد آمد مى گفت: من یقرض الملى الوفى؟ در این موقع على " ع " در حال رکوع بود، با دستش به سائل مى گفت انگشترى را از دست من بیرون آور. پیغمبر خدا به عمر فرمود: واجب شد.

عمر گفت پدر و مادرم به قربانت یا رسول الله چه چیز واجب شد. 

فرمود: به خدا سوگند بهشت براى او واجب شد و او انگشترى از دست خود خارج نکرد مگر اینکه خداوند او را از هر گناهى کوچک و بزرگ رهانید. انس گوید: هنوز کسى از مسجد بیرون نرفته بود که جبرئیل به این آیه نازل شد که خداى بزرگ مى فرماید

انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون.

آنگاه حسان بن ثابت این اشعار را از خود سرود: 
  ادامه مطلب ...

قضاوت بین علیه السلام و معاویه ( نقد کتاب تاریخ الامم الاسلامیه )

نقد"محاضرات تاریخ الامم الاسلامیه"


تالیف شیخ محمد الخضرى

او در این کتاب مشتى از انگیزه هاى امویش را جا داده و در هر فرازى از سخنش حمله اى به شیعیان کرده و در هر قسمتى از آن عتابى نموده است، چاره نداریم که خواننده را در جریان برخى از لغزشهاى او قرار دهیم:

1- در جلد 2 ص 67 کتابش گوید: از مطالبى که بر تاسف، مى افزاید یکى اینکه این جنگ " جنگ صفین " به منظور رسیدن به یک هدف دینى یا رفع ظلم و ستمى که بر امت وارد شده باشد نبود، بلکه هدف جنگ پیروزى شخص بر شخص بود. پیروان على " ع " به این دلیل او را یارى مى کردند که او پسر عم پیامبر خدا " ص " و شایسته ترین مردم به زمامدارى است، و پیروان معاویه، به یارى وى برخاسته بودند باین عنوان که او صاحب خون عثمان است و او شایسته ترین مردم به خونخواهى کسى است که خونش به ستم ریخته شده، و معتقد بودند بیعت با کسی که قاتلان عثمان به او پناهنده شده اند، شایسته نیست. 

پاسخ

  ادامه مطلب ...

یک زن و چهل مرد

این بانوى مسلمان که نامش غانمه است، در مکه بود و شنید معاویه و عمرو بن عاص به بنى هاشم دشنام مى دهند، گفت: اى گروه قریش بخدا قسم معاویه امیر المومنین نیست و در خور این مقامى که براى خود پنداشته نیست، او بخدا قسم کسى است که نسبت به رسول خدا "ص" بدى و نکوهش نمود من خود نزد معاویه خواهم رفت و با او سخنى خواهم گفت که از شرمسارى، عرق در پیشانیش نقش بندد و از شنیدن آن بسیار ناراحت و نالان گردد.

  ادامه مطلب ...